تبليغاتX
به نام آنکه از دو غریبه دو آشنا ساخت

به نام آنکه از دو غریبه دو آشنا ساخت
هرگز کسی را که باعث شد دوست داشتن را تجربه کنم از یاد نخواهم برد 
سلام

اخ تمام تنم از خستگی کوفته شده

این چند روزا مدام بازار بودم.خب من اصولا ادم دقیقه ۹۰ هستم و هر وقت قرار بریم از تبریز

همون موقع یادم میاد که هیچی واسه مهمونی ندارم

اخ.مردم از بس رفتم خرید.پالتو.شلوار جین.شلوار پارچه ای.کفش.انواعش .لباس.بلوز

مانتو شنل و...........

تازه فردا می خوایم بریم ارایشگاه هنوز نرفتم

واسه مامان کفش.پارچه خریدم

واسه سیمین(زن داداش گرامی)عروس ۲ماهه ی مامانم تاج عروس

واسه مادر جون(مادر شوشو)کفش

واسه شهاب(مریم .خواهریم)کیف و کفش

واسه  اقا سعید(دوستمون)کفش و کت و شلوار

تو این سرما

الان ۲ ساعت اومدم خونه هنوز پالتوم رو در نیاوردم

سردهههه ه هههههههههههه

این شوهری ما رو کشت تو این سرما ما رو کجا ها کشوند  

فردا داریم میریم شمال .خدا کنه بهمون خوش بگذره.دلم واسه دریا لک زده

از شهریور نرفتم شمال..........

تازه عقد داداشی هم ۱۳ بهمن از اون ور میرم خونه مامی جونم اینا

لپ تاپ رو نمیبرم.کی حال داره بکشه این ور اون ور

خلاصه مدتی این مثنوی تاخیر میشه

دلم واسه نت تنگ میشه............

واسه همه ی دوستای گلم ارزوی شاد بودن رو دارم.

شوهری عاشقتم.

فدای چشات بشم که داری من رو وارسی میکنی و زیر لب میگی خانومی اینقدر نت نرو واسه

من شام بیار.باشه گلابی الان میرم واست شام میارم.

خانومی پیشمرگ تو بشه.می بوسمت.

بای بای

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 22:23 ] [ خانومی و شوهری ]
نیمدونم دلم میگره یا عقم میگیره بین این دو ندانستن موندم

من اینجا .کنار تو و در آغوش تو خیلی تنهام

خیلی تنهام حتی زمانیکه داری بغلم میکنی و با گرمی نفسات دستت رو تنم میکشی و

مدام جمله ی دوست دارم و عاشقم رو بیان میکنی

خیلی تنهام حتی زمانیکه اوج لذت من رو تو آغوشت کشیدی و محکم بغلم کردی

خیلی تنهام حتی زمانیکه هات شدی و دیگه به اوج لذت میرسی

خیلی تنهام وقتی تمام تنم زیر لمس دستات داغ شده

خیلی تنهام حتی زمانیکه لبام رو حرارت داغ لبات رسیده به ۱۰۰ درجه

و  من یه زن تنهام که نمیتونم احساساتم رو به تو تنها عشقم بیان کنم.

این رو اوایل ازدواجمون نوشتم

 و اما امروز................

خیلی شادم از داشتنت .خیلی خوشبختم که می تونم احساساتت رو در هر زمان که بخوام

زنده کنم........

خیلی خوشبختم وقتیکه می دونم تو واسه خاطر من هات شدی

خیلی خوشبختم که تنم از گرمای تنت داره اتیش میگیره

خیلی خوشبختم که هر شب با جادوی چشام تو رو سمت خودم میکشم و با گرمی

و داغی لبام خوابت میبره

خیلی خوشبختم که تو رو به اوج لذت می رسونم

خیلی خوشبختم که با من شادی

خیلی خوشبختم که با هم شادیم

خیلی خوشبختم که بدون گرمی تنم شبا خوابت نمیبره

خیلی خوشبختم که تنم جایگاه امن بوسه هات شده

و من یه زن خوشبختم با تو

شوهری عاشقتم

امیدوارم شمال حسابی بهمون خوش بگذره............

عاشقتمممممممممممم

[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 23:23 ] [ خانومی و شوهری ]
اخ.حالا دیگه یه نفس راحت میکشم

طلسم این خرید که هر روز قرار بود بریم بخریم و نمیشد و من با شوشو قهر میکردم شکست

راستش این چند  روزا من شدم یه کوزت به تمام معنا

از بس کار کردم حلقم دستم رو زخم کرد از دستم در اوردم.شوهری گرفتش گفتش وقتی دستت خوب

شد بهت میدم.اصلا نیمخوام حلقه بزاری.

ما هم گفتیم باشه.راستی میخوایم خونه برادر شوهرم رو بهش بدیم و واسه خودمون همین تبریز

تا شوهری دفاع کنه(شهریور)ا خونه رهن کنیم

راستش حوصله حرفای بعضیا رو که بعدا می خوان بگن رو ندارم

واسه همینه که دارم خونه رو کلی تمییز می کنم و الان پیش اسانسور ۱۰۰۰۰۰تا پلاستیک زباله

جمع شده.......

شوهری هم رفته امتحان و منم  ناهار درست کردم و چای هم دم میدم بخوریم بعد بریم بازار

دیروز رفتیم بازار یه سری وسایل ریز که مونده بود رو خریدیم و اجفت کفش واسه من

حالا هم امروز که کلا به من اختصاص داره

کفش/کیف/شلوار/لباس همه ۳یا ۴تا

راستی شوهری واسه کار اشتباهش ازم عذر خواهی کرد و گفت هرچی گفتی همون کارو انجام میدم

منم چیزی ازش نخواستم

گفتم که با دلم با خدا معامله کردم نه با پول و طلا.............

من فقط میخوام شوهری خوب باشه .فقط همین.....

این عمید بد میره رو مخم

خیلی به ما حسودی میکنه............

 

[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 11:37 ] [ خانومی و شوهری ]
سلام یه چند روزیکه حالم اصلا خوب نیست

 

الان هم که خوب نیستم.خیلی بد

شوهری خودت میدونی که تو رو میخوام/.اصلا می خوام دنیا نباشه

اما اونجور حرف زدن و رفتار پیش عمید حقم نبود

تو نباید اجازه میدادی که دوستت به من این حرفا رو بزنه.تازه جالبتر اینکه خودت هم شریکش بشی

تو اگر حرفی بود به خودم میزدی چرا تمام نگفته های قلبت رو پیش عمید گفتی؟

چرا؟من بد احمق /کثافت

اما هرچی که بودم و هستم

حقم این رفتار نبود

انگار تمام دنیا رو سرم آوار شده

یک زخمی قلبم خورده که انگار با هیچ مرحمی درست شدنی نیست

نه.حقم این نبود

به اندازه تمام روزهایی که تو تمام عمرم داشتم احساس سنگینی مفرطی میکنم

دیگه از خودم هم بدم میاد..............

[ شنبه بیست و چهارم دی 1390 ] [ 15:31 ] [ خانومی و شوهری ]
سلام

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی/اره بازم منم همون دیوونه ی همیشگی

سلام شوهری گلم که الان خوابی و خانومی داره واست چای دم میده و کیک درست میکنه که عصرونه با چایی بخوری.

شوهری خیلی حرف دارم واسه گفتن که بهت بزنم/خیلی وقت که از خودم از خودمون و از اینکه حسم

ازم چی می خواد حرف نزدم.

دیشب که شوهری رو محکم بغل کردم و با تمام احساسم حسش کردم و داد زدم که عاشقتم یه حس عجیبی بهم دست داد.

نفساش /گرمای تنش/و صداش واسم یک طنین خاصی رو تداعی میکنه

اره/طنین عاشقی

وقتی شوهری رو بغل میکنم و غرق بوسش میکنم انگار نفس کشیدن دیگه فراموشم میشه.

شوهری گلم/خودت و خودم خوب میدونیم که این روزا هم تموم میشه و ما پای حرفای مزخرف دیگران که

از حسودیه میزنن در میایم

من مال تو تو مال من/من واسه تو /تو واسه من میمیری

همین واسه تمام عمرمون کافیه

.دوست دارم دستات رو محکم فشار بدم و به یاد تمام روزهایی که از هم دور بودیم باهات عهد ببندم که واسه ۱  لحظه تنهات نخواهم گذاشت.

دوستت دارم قدر تمام لحظات ناشناخته ی بشر..............

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 16:3 ] [ خانومی و شوهری ]

چشمات آرامشی داره که تو چشمای هیچ کسی نیست

میدونم که توی قلبت به جز من جای هیچ کسی نیست

چشمات ارامشی داره که دورم میکنه از غم

یه احساسی بهم میگه دارم عاشق میشم کم کم

تو با چشما ی آرومت بهم خوشبختی بخشیدی

خودت خوبی و خوبی رو هم داری یاد منم میدی

تو با لبخند شیرینت بهم عشق رو نشون دادی

تو رویای تو بودم که واسه من دست تکون دادی

عاشقتم شوهری خودم

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 22:36 ] [ خانومی و شوهری ]
از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !
مگر هردو از یک تن نیست؟؟؟؟؟؟؟؟


بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 22:32 ] [ خانومی و شوهری ]
[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:17 ] [ خانومی و شوهری ]

هر وقت خواستی بدونی که کسی دوستت داره یا نه .

توی چشماش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببینی:

اگه نگات کرد: عاشقته

اگه خجالت کشید :برات میمیره

اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت توی فکر: بدون که بدون تو میمیره


اما اگه سرشو انداخت پایین و خندید و حرفو عوض کرد: بدون که دوستت نداره

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:12 ] [ خانومی و شوهری ]

خدایا! گاهی وقتها که داری امتحانم میکنی و من حواسم نیست که این امتحان است. گاهی که چند تا اشتباه پشت سر هم انجام میدهم، خودم را میبازم و کم میآورم. گاهی فکر میکنم دیگر هیچ وقت، هیچ چیز درست نمیشود

فکر میکنم مهربانیهایت تمام شده و دیگر نه برایت مهمم و نه دوستم داری. خیال میکنم طنابی که مرا به تو میرساند، پاره شده و من آویزانم بین آسمان و زمین. فکر میکنم گم شدهام و دیگر هیچ وقت پیدایم نمیکنی. صدایت میکنم و فکر میکنم نمیشنوی، یا خودت را به نشنیدن میزنی. جوابم را نمیهی. محلم نمیگذاری.

اصلاً انگار نه انگار که من هستم. آن وقت است که فکر میکنم نیستی؛ چون اگر بودی، حتماً یک کاری میکردی. اسم این حسها، که آدم را مچاله میکند، ناامیدی است.

میدانم تو از ناامیدی بدت میآید و ناامیدها را دوست نداری. میگویی ناامیدی یک جور کفر است، یک جور فراموش کردن تو. راست میگویی؛ اما با همه این حرفها گاهی نمیتوانم ناامید نشوم.

[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 23:10 ] [ خانومی و شوهری ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
من مهنازم24 سالمه و تو دنیا یه همدم دارم که با گرمی نفساش نبض من هم میزنه.
من و او 7/1/1388ما شدیم البته این تو شناسنامه ما است.ما از همون روز ازل ما بودیم.
دوست دارم تو این وبلاگ از خودم و همه چیز بگم.بدون سانسور و رو در وایسی
انگار تنها نقطه دنیاست که می تونم همه چیز رو از اعماق قلبم بگم.
سکوت های خاموشم
عاشقانه هام
دغدغه هام
همه چیز و همه چیز
موضوعات وب
امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس